حس قریب
حس قریب و نا آشنایی دارم نمیدونم چه حسی ؟ چرا نمیتونم بشناسمش ؟
چرا سالها با من غریبی میکنه ؟ چرا از درکش عاجزم ؟ سرم سنگینه ! انگار
روی بدنم اضافه ست !!؟ این چه دردیه که سرم رو اذیت میکنه ؟ و میخواد که
نباشه ؟ اگه نباشه چطور با این درد نا آشنا آشنا بشم ؟ اصلا اون درده ؟ یا
اینکه ... !!! اگه درده چرا لذتم داره ؟ مگه این نیست که همیشه درد درد بوده ؟
و لذتی نداره ! راستتی لذت چیه ؟ شاید همون درده ؟ شاید لذت همون عذابه ؟
شاید عذاب عذاب نیست و یک لبخنده ؟ و شاید لبخند همون اشکه ؟ اشک چیه ؟
اشک همون نشانه رنج و عذابه ؟ شاید رنج و عذاب همون احساس شیرینه ؟
شاید دوری و وصاله ؟ نه !!! این دو دو راه متتفاوتند !!! راستی به کجا میرسند ؟
اینقدر میرن که تصور نمیشه کرد و انگار راه دوتا بوده و مقصد یکی ! ولی چرا از هم
جداشون میکنم ؟ باز گفتم جدا !! و این جدایی همون ...
ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 17:35 توسط : محمد سیروس
