تبليغاتX
< عاشق باش
عاشق باش
ديگران رو ببخش نه برای اينكه سزاور بخششند بلكه برای اینکه توسزاوار آرامشی
جمعه سی ام شهریور 1386
فرصت

 

شرایط کم کم داشت تغییر می کرد نمی دونستم چی شده ؟

 میشه این گذران عادی زندگی با این همه مشکلات هم

بدتر بشه ؟ انگار یک چیزی رو فراموش کردم مگه میشه تمام

اینها به یک باره از بین برند چشمام سیاهی می رفت گوشهام

قادر به شنیدن نبودند عرق سردی تمام بدنم رو فرا گرفته بود

قادر به حرکت نبودم و دستام حسی نداشتند و به نظر

درکهای مادی قدرتی نداشتند

تمام اون داشته ها در مدت کوتاهی دیگه نبودند تمام چیزهایی

که سالها وجود داشتند و خوشحال بودم !!!

ولی باز انگار تک تک سلولهام تقلا می کردند و فرصت می خواستند

یک فرصت کوتاه !  خیلی کوتاه !!

که بتونم  جبران کنم ...  چه چیزی رو فراموش کرده بودم ؟

چیزی رو که شاید هیچوقت بهش فکر نکرده بودم !!! یک

دم و بازدم که خیلی عادی به نظر میاد

وای خدای من منو ببخش چطور تونستم تو رو فراموش کنم

این همه لطف و مهربونی تو رو  فرصتهایی که بهم دادی و میدی

تو منو فراموش نمی کنی چطور تونستم تو رو فراموش کنم ! ؟

 

 


ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 12:8 توسط : محمد سیروس
چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386
لحظه

 

وقتی بدنبال چیزی هستیم و اصرار بر بدست آوردن می کنیم

انگار بیشتر از ادم فاصله می گیره و سریعتر از ما حرکت می کنه

رسیدن همین جاست !!

یک کمی اگه دقت کنیم

رسیدن لحظه ای است که در آن هستیم !


ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 21:0 توسط : محمد سیروس
یکشنبه یازدهم شهریور 1386
انگیزه

                       

    آنقدر شادی تا شما را مطبوع سازد

  آنقدر حرکت تا شما را تقویت کند

  آنقدر اندوه تا حالت انسانی به شما دهد

  آنقدر امید تا شما را خوشحال کند

  آنقدر شکست تا شما را متواضع کند

  آنقدر موفقیت تا شما را مشتاق کند

  آنقدر دوست که به شما آرامش دهد

  آنقدر ثروت تا احتیاجات را برآورد

  آنقدر شور و شوق که آینده نگر باشد

  آنقدر ایمان تا افسردگی را برطرف کند

  آنقدر تصمیم تا هر روز را بهتر از دیروز گرداند

                                        اشو


ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 22:20 توسط : محمد سیروس