تبليغاتX
< عاشق باش
عاشق باش
ديگران رو ببخش نه برای اينكه سزاور بخششند بلكه برای اینکه توسزاوار آرامشی
یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385
نامه چارلی چاپلین به دخترش

 

دخترم : اگر قهقهه تحسین آمیز تماشاگران و عطرمستی اور گلهایی که برایت فرستاده اند

تو را فرصت هوشیاری داد در گوشه ای بنشین و نامه ام را بخوان من پدر تو هستم

بدنبال نام تو نام من است من با همین نام چهل سال مردم روی زمین را خنداندم و

بیشتر از آنچه آنان خندیدند خود گریستم

در دنیایی که تو زندگی می کنی تنها رقص و موسیقی و ... نیست

هنر پیش از آنکه دو بال پرواز را به انسان بدهد اغلب دو پای او را نیز می شکند

اگر از پول و سکه با تو حرف میزنم برای آن است که از نیروی فریب و افسون این

بچه های شیطان خوب آگاهم من زمانی طولانی در سیرک زیسته ام و همیشه و هر لحظه

به خاطر بند بازانی که از روی ریسمانی بس نازک راه میروند نگران بوده ام اما حقیقت

را با تو بگویم دخترم مردمان بر روی زمین استوار بیشتر از بندبازان بر روی ریسمان

نا استوار سقوط  می کنند شاید که شبی درخشش گرانبهاترین الماس این جهان تو را

فریب دهد آن شب این الماس از ریسمان  نااستوارتر خواهد بود

 و سقوط تو حتمی است شاید روزی چهره زیبای شاهزاده ای تو را

گول زند آن روز تو بند باز ناشی خواهی بود و بندبازان ناشی همیشه سقوط می کنند

دل به زر و زیور مبند زیرا بزرگترین الماس این جهان آفتاب است و خوشبختانه این الماس

برگردن همه می درخشد اما اگر روزی دل به آفتاب چهره مردی بستی با او یک دل باش

برهنگی بیماری عصر ماست و شاید حرفهای خنده اور می زنم اما به گمان من

تن عریان تو باید مال کسی باشد که روح عریانش را دوست داری .


ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 17:39 توسط : محمد سیروس
شنبه بیست و یکم بهمن 1385
گله

 

بیشتر اوقات گله داریم خدا من رو دوست نداره

و برای من کاری نمی کنه

هر چی نارحتی و عذاب برای منه !؟

 

تا حالا از خودتون پرسیدید چقدر خدا رو دوست دارید ؟

چقدر محض رضای خدا کاری رو انجام می دهید بدون  اجر و پاداش

 

به اندازه ای که خدا رو دوست داری و برای او گام برمی داری

خداوند صد گام بدون اینکه خود خبر داشته باشی برای تو برداشته


ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 0:33 توسط : محمد سیروس
یکشنبه پانزدهم بهمن 1385
شازده کوچولو 2

 

اخترک های ذهن ما همه تقسیم شده هستند با مساحتی خیلی محدود و ناچیز

و انتظاراتی نه به اندازه خود اخترکها بلکه به اندازه خودخواهیهای غیرقابل

تصور ما . پادشاه اخترک ذهنمون را اینقدر بزرگ می کنیم که همه چیز رو

از یاد می بریم و فقط حرف حرف خودمونه و باید بطور دلخواه ما انجام بشه

و اگر انجام نشه چنان ماهرانه خودمون رو گول می زنیم انگار با خواسته ما

یکی ست .  خودپسندی اخترک دوم ذهن ما  صفتی که هیچوقت کسی فکر

نمی کنه همراهش هست و بیش از انتظار دنبال ستایشگر می گرده بدون اینکه

لحظه ای فکر کنه کی هست ؟ چی هست ؟

میخوارگی : کسانی که می خواهند از واقعیت زندگی فرار کنند چون خودشون

قدرت این فرار رو ندارند برای این اخترک ارزش زیادی قائل هستند و

در ذهن رشدش میدهند و وابسته ی یک عامل خارجی مثل سیگار و مشروب  و

مواد مخدر و ... می شوند .

کسانی که فقط به پول و تجارت فکر می کنند مثل یک ادم اهنی هستند که از قبل

برنامه ریزی شدند و ادامه میدهند چون طمع پایانی ندارد .

اخترکی که یک فانوس و فانوس بان داشت شبیه ادمهایی هستند که در طول زندگی

خودشون فقط یک کار تکراری رو انجام میدهند و اصرار هم می ورزند و با هر

تغییری مخالفت می کنند.

و اشخاصی که خطر می کنند و دنبال تغییر هستند به اخترکی پا می گذارند که نوعی

دیگر است با تمام خصلتها ی خوب و بدش و با همه معماهایی که وجود داره

با تمام مخالفتها و ممانعت هایی که بر سر راهش قرار میدهند

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 23:55 توسط : محمد سیروس
شنبه چهاردهم بهمن 1385
شازده کوچو لو یک

 

روزهای سادگی همه و همه چه بخواهیم و چه نخواهیم گذشته و بزرگ شده ایم

بطوری که ناگزیر باید رفتارمون تغییر کنه ولی واقعا من خودم رو میگم شاید

جسمم رشد کرده ولی ایا دل همون دله ؟ ذهن چطور همون ذهن کودکی است ؟

مطمئنا همینطوره با این تفاوت که دل یه ذره شاید کدر شده باشه و ذهن هم یک

مقدار اطلاعات و تجربه بهش اضافه شده غیر از اینه ؟

خیلی از ما به شازده کوچولوی درون خود اعتنا نمی کنیم و به صحبتش گوش

نمی کنیم چون عقل خودمون رو کامل تر میدونیم ولی اگه شازده کوچولو رو ببینیم

حتی اگه کشیدن بره هم اول بلد نباشیم و خوب ترسیم نکنیم یک کمی دقت کنیم

میشه تصویر قابل قبولی رو ارائه  بدیم و تمام خصوصیات استثنایی رو در اون

بگنجانیم البته اول باید بدونیم کجاست و گم نشده باشه !

وقتی  دردها و رنجها و افکارهای بیهوده و ناراحت کننده در ذهن ما شروع به

جوانه زدن می کنه و به اونها اهمیت نمی دیم و اجازه میدیم رشد کنند و تمام

وجودمون رو مثل بائوباب ها بگیرند انوقت هست که دیگه از بین بردنشون

مشکل میشه و ما رو تسخیر کرده و از همه مهمتر به وجود بائوباب ها عادت

می کنیم . پس باید تا زمان زیادی از رشدشون نگذشته اونها رو تشخیص بدیم

و از بین ببریم . دل همه ادمها مثل گل شازده کوچولو براشون عزیزو دوست

داشتنی است باید از اون مراقبت کنیم و نشه یک روزی کسی بیاد اون رو ازبین

ببره و تبدیل به سنگ کنه بازم صد رحمت به ادمهایی که دل رو جریحه دار و زخمی

می کنند و احساس رو در دل نمی کشند و از بین نمی برند . گاهی دل با این

همه حساسیت ها احساس غرور می کنه و باعث میشه به همه چی بدبین بشیم

و خیلی چیزها رو نبینیم و ...

 

 

 


ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 21:56 توسط : محمد سیروس
پنجشنبه پنجم بهمن 1385
آزادی یعنی اسارت

 

 

دیروز وقتی داشتم به خونه بر می گشتم مثل روزای قبل صداهای زیادی به گوش میرسید

 

مثل صدای ماشینها و صحبتهای نصف و نیمه ادمهای در حال عبور و اصوات  نا

 

مشخص زیادی که هیچ عکس العمل مغزی ندارند و جزو الودگی های صوتی است

 

یک صدای دیگه هم شنیدم که گفت  :   آزادی

 

اطرافم رو سریع نگاه کردم اما کسی نبود صدایی بود که با گوش نشنیده بودم

 

دوباره گفت : ازاد بودن رها بودن  اصلا نفهمیدم چی میگه با خودم گفتم حتما این

 

هم جزو الودگیهای صوتی درونی ست بهش اعتنا نکردم و چند ثانیه ای گذشت

 

صدا واضح تر شد گفتم اینهایی که میگی یعنی چی ؟

 

گفت آزادی یعنی  دربند کشیدن

 

گفتم نه اینطور نیست این همه سال از همه شنیدم و در کتابها خوندم ازادی یعنی

 

بی حصار بودن یعنی رها بودن !

 

گفت : نه یا اشتباه گفتند یا اشتباه شنیدی    آزادی یعنی اسارت

 

گفتم : گیج شدم میشه بیشتر توضیح بدی ؟

 

گفت : وقتی کسی رو دوست داری و اون با توست و یا نیست ولی در تو حضور داره

 

و به معنای واقعی آزاده تو اون رو رها کردی ولی اون نمی تونه از این ازادی سو

 

استفاده کنه و بیشتر احساس مسئولیت می کنه و باعث میشه قید و بند رو به خاطر

 

عشق خودش محکم تر کنه . ولی وقتی کسی رو با افکار های بیهوده اسیر می کنی

 

اون رو وادار می کنی که به فرار فکر کنه و فرار رو آزادی میدونه .و ازادی رو رهایی

 

فکر می کنی اینطور نیست ؟

 

 


ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 19:25 توسط : محمد سیروس