تبليغاتX
< عاشق باش
عاشق باش
ديگران رو ببخش نه برای اينكه سزاور بخششند بلكه برای اینکه توسزاوار آرامشی
جمعه سی ام تیر 1385
ارزو

باید در عشق بمیری تا تولدی دوباره پیدا کنی

هر جا که عشق باشد نیایش هم هست

پس این امکان هست که خدا را در وجود کسی که دوستش داریم ببینیم

عشق نگاهی می بخشد که با ان می توان خدا را دید

عشق دری را تعبیه می کند که خداوند از ان وارد می شود

پس جوینده عشق  جوینده خداست

 


ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 23:4 توسط : محمد سیروس
جمعه بیست و سوم تیر 1385
تو همانی که می اندیشی

ذهن انسان را میتوان به باغی تشبیه کرد که اگر در ان هوشمندانه کاشته شود ویا رهایش

کرد تا علفهای هرز وحشیانه در ان رشد کنند  چه کشت شود چه نادیده گرفته شود ثمره اش

را به بار می اورد اگر بذر سودمندی در ان کاشته نشده باشد انبوهی از علفهای هرز در ان

می روید و مثل خود را بوجود می اورد  همان طور که باغبان مواظب رویش علفهای هرز در

باغش هست انسان باید مراقب ذهنش باشد و اون رو از اندیشه های نادرست و  بیهوده دور

نگه دارد با انجام این کار حتی اندک هم   پی می بریم رهبر و تایین کننده زندگی خویشتنیم

و با دقتی بیشتر چگونه نیروی اندیشه و عناصر ذهن در شکل دادن شرایط و تقدیر مشغول

کار هستند

 

 

 


ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 23:57 توسط : محمد سیروس
دوشنبه نوزدهم تیر 1385
دعای زیر لب

خدایا

        قلبم را سرشار از عشق و محبت کن

       مقرر کن هر آنچه خیر و صلاحم هست

       نور خود رو هیچوقت از من دریغ مکن

       کاری کن که همیشه عاشق باشم

       چون لذتی بالاتر از عشق ورزیدن وجود ندارد

خدایا

       چشمم را پر از نور خود کن

       فقط چییزهایی رو ببینم که سرشار از خوبی و نیکی باشد

       نور چشمی به من عطا کن که عشق را با تمام وجود بینا باشم

       چشم و دلم را یکی کن که با دل بینا باشم و با چشم عاشق

خدایا

       گوشی شنوا از ترنم عشق به من ببخش

      گوشی که در سکوت محض نوای عشق را بشنود

      چشم و دل و گوشم را یکی کن که با دل موسیقی عشق را شنوا باشم

خدایا

      حسی به من عطا کن که رایحه خوش عشق را احساس کنم

      رایحه گلهای عاشقی که بدون هیچ منتی عشق را پراکنده می کنند

خدایا

      حسی به من عطا کن که مزه عشق و محبت را بچشم

      زبانی که گویای ذره ای از معرفت تو باشد

      زبانی که دلی را آزرده و رنجور نکند

      زبانی که گویای امید و زندگی باشد        


ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 22:20 توسط : محمد سیروس
جمعه شانزدهم تیر 1385


همه ما دم از عاشق بودن میزنیم و از بی وفایی ها شکوه داریم ولی ایا واقعا عاشقیم ؟

نه عاشق نیستیم بلکه خودخواهیم چون به کسی یا چیزی که عشق می ورزیم باید

مالک اون باشیم و اگر مالک اون نباشیم برای بدست اوردن اون دست به هر کاری میزنیم

و اصلا کاری نداریم چه خواهد شد .

اگر پرنده ای رو دوست داری و عاشق اون هستی اون رو تو قفس زندانی مکن چون پزنده

عاشق پروازو ازادی است عاشق اوج گرفتن در اسمان واز همه مهمتر عاشق نگاه کردن

به دور دستها پس این نعمتها رو نباید از اون گرفت چون جز ذات اوست .

زمانی که پرنده ای در قفس زندانی است شاید تو از وجود اون لذت ببری ولی اون از وجود

تو لذت نمی بره و فقط دنبال فرصتی است که روزی با یک اشتباه تو از قفس فرار کنه و به 

هیچ چیز فکر نمیکنه جز فرار تمام خصوصیاتش رو از یاد میبره و تمام استعدادهاش رو نفرت

میکشه وفقط راه نجات رو فرار از قفس میدونه .

غافل از اینکه آیا فرار از قفس تنها راه است ؟

 


ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 0:10 توسط : محمد سیروس
دوشنبه دوازدهم تیر 1385


              آری  آغاز

                           دوست داشتن است

                                   گرچه پایان راه  ناپیداست

                                          من به پایان دگر  نیندیشم

                که  همین 

                            دوست  داشتن  زیباست       


ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 0:17 توسط : محمد سیروس
پنجشنبه یکم تیر 1385
گفتگو

    با زمینی از پرواز گفتن خطاست

    با  پرنده از قفس گفتن خطاست

    با قفس از ازادی گفتن خطاست

    با ازادی از ترس گفتن خطاست

    با ترس از  ایثار  گفتن خطاست

    با ایثار   از ذلت  گفتن خطاست

    با ذلت  از نور   گفتن خطاست

   هر انچه دلت خواست    با نور بگو

   هر انچه  خیال  است     با نور بگو

   هر انچه محال است      با نور بگو

   با   نور  از  درب بسته     بگو

   با   نور  از  دل شکسته  بگو

   با   نور  از  پای خسته    بگو

   با   نور  از  عشق رفته  بگو

   با   نور  از  تار  بسته     بگو

   با   نور  از  دسترفته     بگو

   با   نور  از  ره بسته     بگو

   با   نور  از  توان رفته    بگو

   با   نور از نطفه ی بسته بگو

   با   نور از چشم و نبض رفته بگو

 

 


ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 20:9 توسط : محمد سیروس