ارزو
باید در عشق بمیری تا تولدی دوباره پیدا کنی
هر جا که عشق باشد نیایش هم هست
پس این امکان هست که خدا را در وجود کسی که دوستش داریم ببینیم
عشق نگاهی می بخشد که با ان می توان خدا را دید
عشق دری را تعبیه می کند که خداوند از ان وارد می شود
پس جوینده عشق جوینده خداست
ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 23:4 توسط : محمد سیروس
تو همانی که می اندیشی
ذهن انسان را میتوان به باغی تشبیه کرد که اگر در ان هوشمندانه کاشته شود ویا رهایش
کرد تا علفهای هرز وحشیانه در ان رشد کنند چه کشت شود چه نادیده گرفته شود ثمره اش
را به بار می اورد اگر بذر سودمندی در ان کاشته نشده باشد انبوهی از علفهای هرز در ان
می روید و مثل خود را بوجود می اورد همان طور که باغبان مواظب رویش علفهای هرز در
باغش هست انسان باید مراقب ذهنش باشد و اون رو از اندیشه های نادرست و بیهوده دور
نگه دارد با انجام این کار حتی اندک هم پی می بریم رهبر و تایین کننده زندگی خویشتنیم
و با دقتی بیشتر چگونه نیروی اندیشه و عناصر ذهن در شکل دادن شرایط و تقدیر مشغول
کار هستند
ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 23:57 توسط : محمد سیروس
دعای زیر لب
خدایا
قلبم را سرشار از عشق و محبت کن
مقرر کن هر آنچه خیر و صلاحم هست
نور خود رو هیچوقت از من دریغ مکن
کاری کن که همیشه عاشق باشم
چون لذتی بالاتر از عشق ورزیدن وجود ندارد
خدایا
چشمم را پر از نور خود کن
فقط چییزهایی رو ببینم که سرشار از خوبی و نیکی باشد
نور چشمی به من عطا کن که عشق را با تمام وجود بینا باشم
چشم و دلم را یکی کن که با دل بینا باشم و با چشم عاشق
خدایا
گوشی شنوا از ترنم عشق به من ببخش
گوشی که در سکوت محض نوای عشق را بشنود
چشم و دل و گوشم را یکی کن که با دل موسیقی عشق را شنوا باشم
خدایا
حسی به من عطا کن که رایحه خوش عشق را احساس کنم
رایحه گلهای عاشقی که بدون هیچ منتی عشق را پراکنده می کنند
خدایا
حسی به من عطا کن که مزه عشق و محبت را بچشم
زبانی که گویای ذره ای از معرفت تو باشد
زبانی که دلی را آزرده و رنجور نکند
زبانی که گویای امید و زندگی باشد
ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 22:20 توسط : محمد سیروس
همه ما دم از عاشق بودن میزنیم و از بی وفایی ها شکوه داریم ولی ایا واقعا عاشقیم ؟
نه عاشق نیستیم بلکه خودخواهیم چون به کسی یا چیزی که عشق می ورزیم باید
مالک اون باشیم و اگر مالک اون نباشیم برای بدست اوردن اون دست به هر کاری میزنیم
و اصلا کاری نداریم چه خواهد شد .
اگر پرنده ای رو دوست داری و عاشق اون هستی اون رو تو قفس زندانی مکن چون پزنده
عاشق پروازو ازادی است عاشق اوج گرفتن در اسمان واز همه مهمتر عاشق نگاه کردن
به دور دستها پس این نعمتها رو نباید از اون گرفت چون جز ذات اوست .
زمانی که پرنده ای در قفس زندانی است شاید تو از وجود اون لذت ببری ولی اون از وجود
تو لذت نمی بره و فقط دنبال فرصتی است که روزی با یک اشتباه تو از قفس فرار کنه و به
هیچ چیز فکر نمیکنه جز فرار تمام خصوصیاتش رو از یاد میبره و تمام استعدادهاش رو نفرت
میکشه وفقط راه نجات رو فرار از قفس میدونه .
غافل از اینکه آیا فرار از قفس تنها راه است ؟
ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 0:10 توسط : محمد سیروس
آری آغاز
دوست داشتن است
گرچه پایان راه ناپیداست
من به پایان دگر نیندیشم
که همین
دوست داشتن زیباست
ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 0:17 توسط : محمد سیروس
گفتگو
با زمینی از پرواز گفتن خطاست
با پرنده از قفس گفتن خطاست
با قفس از ازادی گفتن خطاست
با ازادی از ترس گفتن خطاست
با ترس از ایثار گفتن خطاست
با ایثار از ذلت گفتن خطاست
با ذلت از نور گفتن خطاست
هر انچه دلت خواست با نور بگو
هر انچه خیال است با نور بگو
هر انچه محال است با نور بگو
با نور از درب بسته بگو
با نور از دل شکسته بگو
با نور از پای خسته بگو
با نور از عشق رفته بگو
با نور از تار بسته بگو
با نور از دسترفته بگو
با نور از ره بسته بگو
با نور از توان رفته بگو
با نور از نطفه ی بسته بگو
با نور از چشم و نبض رفته بگو
ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 20:9 توسط : محمد سیروس
